بایگانی‌های ماهانه: نوامبر 2009

فس فس

تا شبه فکر ِ سحر کن، آفتاب بزنه دهنت سرویسه .. 

   

سیبیل

دخترم ؛ تو دیگه واسه خودت مردی شدی ، حالا دیگه وقته ازدواجته
… 

   

سه سال ِ آزگار

اگر بار ِ گران بودیم و رفتیم ،
اگر نامهربان بودیم و رفتیم و اینا ..
تو این 3 سال بلاگ نویسی دوستای خوبی پیدا کردم ،
با آدمای جدید آشنا شدم و تجربه های زیادی کسب کردم ؛
اما حالا وقتشه ؛ وقتشه منم   
.
.
.
یعنی اگه فکر کردید که من دارم خدافظی میکنم ؛ نوچز !
نه داداچ/آبچی ، هستم همینجا در خدمتتون ، خوشحال نشید زیاد ! 

   

هوم ؟ :-؟؟

ما باده نخورده ایم و گوزیم ؟!

   

Everybody

زندگی موقعی زجر آور میشه که بخوای هر کسی رو ، از آناتومی ِ بدنش گرفته،
 تا ریزترین عکس العمل های رفتاریش رو مورد ِ قضاوت قرار بدی و در مورش نظر بدی !

* هر کسی رو !

   

اینکاره

این راهی که تو داری میری رو ، من هش سال پیش وسطش
جیگرکی داشتم !

   

بیشتر بکش

از اون موقع که زیباییت رو به رُخم کشیدی خوشگلتر
شدم !

   

دیسیپلین

ساعت 9:23 اینجا باش که برای 10:17 برسیم به قرار.
از اونورم باید 12:36:18 پیش ِ ممد باشیم ..

   

در رابطه با مملکت

با 4 تا دونه پان پراگ* ادعای نشئه بازی … مملکته
دارید شما
 ؟!
: D

+

   

Goings-on

بعضی از اتفاق ها باید «واقعاً » اتفاق بیفته تا «باورت» بشه این اتفاق «واقعاً » میتونه بیفته ..!