بایگانی‌های ماهانه: مه 2009

در رویا..

داشت به این فکر میکرد که چه خوب میشد یه ماشین بیاد و بزنه
بهش و دست و پاش بشکنه ،

بعد بتونه از طرف دیه بگیره و بتونه با پولش خرج ِ عمل و بیمارستان ِ باباشو بده !

تو همین فکرا بود که یهو یه موتوری اومد زد زیر ِ کونش و رفت هوا ، و با مخ کوبیده
شد زمین … !

   

نوستول ؟!؟!

زنگ ِ آخر خالی داریم !

   

گزارش – 2

+ سلام ،
میبینم که وایسادید تا چراغ سبز بشه بعد از خیابون رد بشید . چرا قانون رو رعایت
میکنید؟

– والا من اونور بودم ، دوئیدم اومدم اینور ، خانمم ترسید نیومد منتظرم اون بیاد
!!